تبلیغات
یاران آخرالزمانی - گودرزی و فرقانی‌ها پای تفسیر خوئینی‌ها/ شهید مطهری می‌گفت این تفسیرها خلاف قرآن و مارکسیستی است

گروه تاریخ انقلاب- پس از گذشت بیش از یک سال از انتشار شماره ویژه گروهک فرقان نشریه "یادآور" و ویژه نامه "رمز عبور1" که در آن به افشای روابط فکری و تشکیلاتی گروهک فرقان با محمد موسوی خوینی ها پرداخته شد، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در پاسخ به سوالی در سایت شخصی‌اش، این افشاگری ها را انکار کرد.

به گزارش رجانیوز، موسوی خویینی ها این افشاگری را مربوط به حجت الاسلام جعفر شجونی دانست و اظهار داشت: «من هیچ‌گونه ارتباطی با گروه فرقان نداشته‌ام و حتی یك بار هم رهبر این گروه را ندیده‌ام. فردی معمم ادعا كرده است كه من این گروه را در جلسات تفسیر قرآن به گونه‌ای آموزش داده‌ام و نسبت به مرحوم شهید مطهری مطالبی گفته‌ام كه این گروه به ترور آن عالم بزرگوار كشیده شده‌اند، تمام این نسبت‌ها و ادعاها، كذب محض است.»

وی افزود: «آن فرد معمم به من نسبت كمونیستی داده است و برای انجام این گناه بزرگ نسبت ناروایی هم به مرحوم شهید مطهری داده است. همه این نسبت‌ها كذب محض است و خدا می‌داند كه این فرد چه مشكل یا مشكلاتی دارد كه برای خلاصی از آنها دست به نشر این اكاذیب می‌زند كه سبب تشویش اذهان عمومی می‌گردد. من فعلاً اعلام می‌كنم كه مطالب نسبت داده شده به اینجانب از طرف این شخص كذب محض است و قطعاً از گناه این دروغ‌هایی كه درباره من گفته است، نخواهم گذشت تا در روز قیامت در محضر پروردگار او را به محاكمه بكشم.»

این در حالی است كه در ویژه‌نامه گروهک فرقان نشریه یادآور اکثر قریب به اتفاق مصاحبه شوندگان بر ارتباط فکری و تشکیلاتی گروهک فرقان با موسوی خویینی ها تأكید كرده‌اند که برخی از آنها در ادامه می آید:

حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و قاضی اصلی دادگاه اعضای گروهک فرقان

من بعدها در دادگاه فرقان، از یکی از اینها (اعضای گروهک فرقان) سؤال کردم که شما از کجا به اینجا رسیدید؟، او گفت: «ما اول تفسیر پرتوی از قرآن را خواندیم. بعد دیدیم یک کسی روشنفکرتر از او تفسیر می گوید و رفتیم به مسجد جوستان (محل سخنرانی های موسوی خویینی ها) در خیابان نیاوران قدیم!" بعد دیدیم یکی انقلابی تر از همه اینها آمده و روشنفکرتر از همه اینهاست و او اکبر گودرزی است!»

مسیر را ملاحظه می کنید. مجاهدین خلق هم بیشتر بچه ها را از همین طریق گول می‌زدند. هم در زندان و هم در بیرون از زندان. آنها هم تفسیرهای تفنگی می کردند "یادم هست یک روز منزل آقای امامی کاشانی جزوه ای از مجاهدین را دیدم که موضوع آن، تفسیر سوره حمد بود. در یکی از صفحات آن، در مورد نماز گفته بودند حمد را در اریتره می خوانیم- آن روز ها آنجا یکی از مراکز انقلاب بود- سوره را در فلیپین می خوانیم، سجده را در فلسطین به جا می آوریم، تشهد را در فلان کشور، سلام را در ایران و قیس علیهذا! در آن مقطع، نمازی که از آن همه کشورها در می‌آمد، آن هم به این شکل، برای یک جوان خیلی جاذبه داشت. خلاصه از هر 10،8،7 تا تفنگ و نارنجک و این چیزها در می‌آورند، این شیوه سبب شد که اینها تحریک بشوند و در نهایت، به چنین نقطه ای برسند.

حاج ماشاءالله رحیمی، از مدیران مسجد قبا

گودرزی همیشه اعلام می کرد که با آقای خوئینی ها حشر و نشر دارد و در مسجد قبا هم کلاس داشته است. عده ای از جوان هایی هم که به او پیوستند، بچه های مسجد متقین (زیر پل صدر) و از طایفه‌ی کشانی ها بودند. این مسجد در نزدیکی منزل شهید مفتح بود جوانانی که دور گودرزی جمع شدند پس از مدتی به این نتیجه رسیدند که باید با مسئولین نظام مقابله کنند.

قبل از انقلاب آن زمان که گودرزی به مسجد قبا رفت و آمد داشت و هر گروهی که مبارزه می‌کرد شهید بزرگوار حاج محمد تقی حاج طرخانی (ره) به آنها کمک مالی می کرد. مسئول کتابخانه ما به نام آقای مدرسی که در زمان دولت موقت گمانم استاندار [فرماندار] برازجان و آن نواحی بود از عوامل گودرزی بود.

آقای خوئینی ها هم در مسجد جوستان تفاسیری داشت که مورد تأیید خیلی ها نبود از جمله شهید مطهری نسبت به تفاسیر ایشان انتقادات جدی داشتند. بعد از انقلاب مجاهدین اسلحه به دست گرفتند و به اشتباه اسم اینها را منافق گذاشتند. در حالی که آنها علناً رو در روی نظام ایستادند و در واقع محارب بودند و نفاقی نداشتند اما منافقین واقعی توانستند در این 30 سال در انقلاب نفوذ کنند و لطمه های جبران ناپذیری هم بزنند.

آنها به شکلی ظریف اسم منافق را روی افراد محارب گذاشتند و چهره ی خودشان را پنهان کردندیادم هست چند سال بعد از پیروزی انقلاب چند خانم به مسجد قبا مراجعه کردند و گفتند ریخته اند و بچه های ما را به خاطر داشتن جزوه های آقای خوئینی ها بازداشت کرده و به زندان برده اند. اگر این حرفها و جزوه ها جرم است چرا خود ایشان دادستان انقلاب است؟ اگر هم جرم نیست چرا بچه های ما را به این جرم گرفته اند؟!

علی مطهری فرزند شهیدمطهری و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

فرقانی ها متاثر از افکار مارکسیستی بودند و با تیپی که مخالف کتاب "مسئله حجاب" بودند، فرق داشتند. اینها داعیه روشنفکری داشتند و به جریان التقاط متعلق بودند. البته متحجر هم بودند ولی نوعی متحجر روشنفکر و متاثر از مارکسیسم، و می خواستند اسلام را برمارکسیسم تطبیق بدهند و احکام اسلامی را بر اساس مارکسیسم توجیه کنند.

من معتقدم اینها بیشتر متاثر از افرادی چون موسوی خوئینی ها و دکتر پیمان بودند و همین طور از نهضت آزادی خارج از کشور و دکتر یزدی و قطب زاده، و جزواتی که از طرف آنها می آمد. در جزوه ای که آنها برای سالگرد دکتر شریعتی منتشر کرده بودند و احتمالا متعلق به دکتر یزدی و گروهش بود، به شهید مطهری حمله و ایشان را در کشتن دکتر شریعتی، همکار رژیم شاه معرفی کرده بودند!

آنها "عدل الهی" و "خدمات متقابل ایران و اسلام" را مسخره کرده و گفته بودند که افرادی که به دنبال تحکم پایه های رژیم شاهنشاهی هستند، این مطلب را می نویسند.

گودرزی و دوستانش بیشتر متاثر از این حرف ها بودند.  خود گودرزی هم عقده های روانی داشت و از حوزه های علمیه قم و تهران اخراج شده بود. همه اینها دست به دست هم داده بود. علاوه بر این، آنها به شدت هم تحت تاثیر آثار دکتر شریعتی و تفکر سازمان مجاهدین بودند.

زمانی که رهبر انقلاب رئیس جمهور بودند با ایشان ملاقاتی داشتم فرد دیگری در آن جلسه حضور نداشت ایشان در این مورد نقل می کردند که یک بار آقای مطهری از من مطلبی را خواستند. ایشان گفتند: "برو به این محمد خوئینی ها بگو این تفاسیری که داری از قرآن می کنی همه خلاف و تفسیری های مارکسیستی است.

به او پیغام بده که حتما پیش من بیاید. من به او پیغام را دادم. بعد از چند ماه آقای مطهری از من پرسید پس چرا ایشان نیامد!" همین نشان می دهد که این مسئله ذهن شهید مطهری را سخت مشغول کرده بود. البته در این اواخرسالهای 56 و57 جلسه ای در قم با حضور شهید مطهری تشکیل شده بود که درباره مسائل نهضت صحبت کنند. آن روز آقای خوئینی ها هم بود و به نظر می آمد که رابطه اش با شهید مطهری بد نبود. نمی دانم متنبه شده بود یا مساله دیگری بود.

هاشم صباغیان از اعضای نهضت آزادی و وزیر کشور دولت موقت

 واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره‌ی تفکر آنها پی نبرده بودیم و فقط در واکنش به شعارهای تندی که می‌دادند، می‌گفتیم دارند نظم مسجد را به هم می زنند! خود من بعدها ماهیت فرقانی ها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه تفسیری آقای موسوی خوئینی ها هستند.

ریشه فعالیت های فرقان به تفسیرهایی برمی گشت که آقای خوئینی ها در مسجد جوستان می کرد و همینطور برداشت‌های آقای دکتر پیمان که برداشت‌هایی مارکسیستی و چپ گرایانه بودند و موجب چنین افراط هایی می شدند... مطهری به شدت در مقابل این فکر ایستادگی می کرد و مخالف جدی این نوع برداشت ها بود.

واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره‌ی تفکر آنها پی نبرده بودیم. من بعدها ماهیت آنها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه‌ی تفسیر آقای موسوی خوئینی ها هستند! همه می گفتند جلسات تفسیر آقای خوئینی‌ها خیلی شلوغ است. ما به دلیل فشردگی کارهایی که داشتیم، نمی رسیدیم برویم ببینیم چه می گوید یکی دو بار گزارش هایی از این جلسات رسید و مهندس بازرگان اظهار ناخشنودی کرد.

ایشان خیلی ناراحت بود و می گفت این برداشت ها خطرناک هستند. قبل از انقلاب جلساتی با حضور آقای مطهری، آقای موسوی اردبیلی، مهندس بازرگان، مهندس کتیرایی تشکیل می شد. آنجا هم این مسأله را مطرح کردند که اگر این تفاسیر ادامه پیدا کند، خطرناک خواهد بود ولی با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب و مطرح شدن اولویت های دیگر رسیدگی به این مسأله ممکن نشد.

آن موقع برخی از همین دوستان روحانی ما به مرحوم مطهری حمله می کردند و می گفتند آقای خوئینی ها دارد جوان ها را جذب می کند. چرا می گویید تفسیرهای او درست نیست؟ ایشان می گفت باید جوان‌ها را با پایه ریزی فکر صحیح جذب کنیم، اگر این پایه ها صحیح نباشند، در آینده گرفتار اینها خواهیم شد.

آیت‌الله محمد تقی مصباح‌یزدی رئیس مؤسسه امام خمینی(ره)

اینكه چطور این گروه‌ها پیدا می شوند روان‎شناختی خاصی دارد. افرادی پیدا می شوند كه استعداد خاصی دارند و غروری در آنها پیدا می شود. می بینند كسانی كارهای بزرگی را انجام داده اند به خود می گویند چرا ما این كار را نكنیم.

عامل روانی مشترك بین همه اینها غرور است و اینكه احساس می كنند می توانند كارهای بزرگی انجام دهند! قبل از پیدایش فرقان گروه مشابهی هم در قم سر برآورد كه پس از انقلاب هم تا مدتی مشغول فعالیت های خطرناك بود. مؤسس این گروهك هم طلبه ساده ای بود كه بسیار مغرور بود: سید مهدی هاشمی را از زمانی كه كت و شلواری بود، می شناختم.

همان زمانی هم كه هنوز درس رسائل و مكاسب می خواند، حس می كرد عُرضه خاصی دارد... به این توهم دچار شد كه می تواند دنیا را تسخیر كند، كشور های دیگر را تابع دیدگاه خود كند، با رئیس فلان كشور ارتباط برقرار كند و از این نوع بلندپروازی ها پیدا كرد. خودش هم نهایتا در اعترافاتش گفت كه عامل همه اینها غرور بوده است.

رهبر گروهك فرقان هم همین‎طور بود. او فرد با استعدادی بود و به یك خانواده فقیر و مذهبی تعلق داشت. او همراه با درس های طلبگی كه خیلی هم طول نكشید، به مطالعه كتاب های روشنفكران روی آورد و سخت تحت تأثیر آنها قرار گرفت و تز اسلام منهای روحانیت را كه بعدا اینها پرچمدارش شدند، از نویسنده دیگری اخذ كردند.

مطالعات او هم روی همان كتاب‌ها بود و سخنرانی‌هایی هم كه می كرد ترجمانی از همان كتاب‌ها بود. تفسیرهایی هم كه برای قرآن می گفت و می نوشت، برگرفته از همان تفسیر سمبلیك قرآن بود كه از فرانسه به ارمغان آورده شده بود. فردی كه این نگاه را از فرانسه آورد، در تفسیر هابیل و قابیل در قرآن گفته بود: هدیه قابیل پذیرفته نشد، چون سرمایه‎دار بود! و خوشه‎های گندم هابیل پذیرفته شد چون كشاورز زحمت‌كشی بود! سپس می گوید: من مانده بودم این كلاغ سیاه در این قصه چه‎كاره است؟ بعد متوجه شدم كه آن كلاغ سیاه آخوند است! و این آقا شد الگوی تفسیر سمبلیك قرآن!

و این نوع نگاه و تفسیر منتقل شد به آقای گودرزی كه سواد كم و غرور زیاد داشت و شرایط مساعد اجتماعی هم در او این پرسش را برانگیخت كه: ما چرا فقط برای داستان هابیل و قابیل این كار را بكنیم؟ می شود همه قرآن را این طور تفسیر كرد! متأسفانه بعضی از اشخاصی كه الآن هم از شخصیت‌های پشت پرده جریانات اخیر هستند در مسجد قلهك و جاهای دیگر همین حرف‎ها را زدند.

در سایه اظهارات آن افراد چهره‏هایی مانند گودرزی هم جرأت بیشتری پیدا می كردند. مرحوم آقای مطهری به عنوان یك اسلام‎شناس واقعی می دانست كه اگر تفسیر سمبلیك مطرح شود و جا بیفتد، بزرگ‎ترین خطری است كه اسلام را تهدید می كند و قرائت های مختلف و من‎درآوردی از قرآن را به همراه خواهد داشت و از آن پس، هر حرفی بزنید، جواب خواهند داد: این قرائت شماست. ما قرائت دیگری داریم! و دیگر چیزی كه بشود به آن استناد كرد باقی نمی ماند.چه خطری بالاتر از این برای دین وجود دارد؟

این خطرات را امثال آقای مطهری درك می كردند. دیگران می گفتند حالا یك طلبه‎ای یك حرفی زده و یك اشتباهی كرده حرفش ارزشی ندارد ولی آقای مطهری می دانست این حرفها چه پتانسیلی دارند و چگونه به سرعت رواج پیدا می كنند. ایشان می دانست كه این درخت از ریشه فاسد است. تشخیص اینكه فساد مربوط به ریشه است یا برگ یا شاخه كار امثال مطهری است.

حاج احمد قدیریان معاون اجرایی وقت دادستان انقلاب اسلامی کل کشور

بعدها در خلال اعترافات دستگیرشدگان فرقان به‎دست آمد هم گودرزی و هم دوستانش در جلسه تفسیر قرآن آقای موسوی خوئینی‎ها در مسجد جوستان شركت می كردند. من خودم هیچ وقت به جلسات ایشان نرفتم اما چون برخی از دوستانم می رفتند از محتوای سخنان ایشان به ما خبر می دادند.

حجت الاسلام و المسلمین جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز

گودرزی بعد از آنكه از طرف علمای محترم و شناخته شده و حوزه های علمیه مهم تهران طرد شد، به سراغ آقای موسوی خوئینی‎ها در مسجد جوستان رفت و او هم گودرزی را پذیرفت و این هم امر غیرمنتظره‎ای نبود. آقای خوئینی‎ها قبل از انقلاب در آن مسجد در مقام تفسیر قرآن حرف های عجیب و غریبی می زد كه من اسم آن را گذاشته بودم قرآن‎شناسی آسان! این آقای موسوی خوئینی‎ها هم به گفتن تفاسیر ماركسیستی معروف بود.

آقای مطهری چند باری به او هشدار داده بودند ولی او كار خودش را می كرد. مدتی در آن مسجد این حرف ها را زد و عده ای جوان ناآگاه هم دور و برش را گرفتند و تصور می كرد كه بازارش همیشه گرم می ماند. گودرزی به مسجد جوستان رفت و آقای موسوی خوئینی‎ها هم او را به مسجد خمسه فرستاد. مسجد خمسه در اواسط خیابان سراب در خیابان دولت - یخچال واقع شده است.

موسوی خوئینی‎ها از كسانی بود كه قبل از انقلاب به این ذهنیت دامن می زد كه هر نوع فعالیتی در دستگاه‌های دولتی و شبه‎دولتی كمك كردن به رژیم است و حال آنكه توجه نمی كرد كه بعضی ها از همین كارهای شبه‎دولتی توانستند به‎اندازه ده‌ها سال تأثیر كار او داشته باشند و بلكه بسیار بیشتر.

علناً می گفت آقای مطهری و آقای مفتح كه تدریس در دانشگاه را پذیرفته اند، با حكومت سازش كرده اند و تبدیل به ترمز انقلاب شده اند! او همین حكم را هم درباره آقای بهشتی و آقای باهنر می داد كه به آموزش و پرورش رفته بودند و كتاب‌های درسی را تدوین می كردند. می گفت كه اینها همكار فرّخ‎رو پارسا [وزیر وقت آموزش و پرورش] شده‎اند! و حال آنكه اگر قرار به انقلابی‎گری و منبرهای داغ رفتن و بعد هم زندانی شدن باشد، من كه از بسیاری از اینها جلوتر بودم ولی هیچ‎وقت از این فكرها نمی كردم. من 25 بار زندان رفته و شلاق‌هایی خورده ام كه اگر به دیوار می زدند، خراب می شد؛ منتهی كار امثال بنده روبنایی بود. یعنی اگر یك پروژه ساخت و ساز خانه را در نظر بگیرید كار ماها حكم دكوراسیون خانه را داشت و كارهای زیربنایی و پی‎ریزی و اسكلت بندی را امثال آقای مطهری انجام می دادند.

یك شیخ محترمی به نام آقای قاسمی نقل می كرد من یك شب در مسجد جوستان كنار آقای كروبی نشسته بودم و آقای موسوی خوئینی‎ها هم روی منبر بود. اكبر گودرزی و محمود كشانی نشسته و محو حرف های آقای خوئینی‎ها شده بودند. این آقا رفته بود بالای منبر و آیه شریفه "و یصدّون عن سبیل الله" را كنایتاً و گاهی تصریحاً بر آقایان مطهری و مفتح و بهشتی تطبیق می داد و می گفت: اینها ترمز انقلاب و سازش‌كارند و با دستگاه روی هم ریخته‎اند! من كه دیدم گودرزی و كشانی مات و مبهوت حرف های خوئینی‎ها هستند، به كروبی گفتم: بابا، اگر فردا انقلاب پیروز بشود، اینها با اولین اسلحه‎ای كه به دست‌شان بیفتد می روند و اینها را می كشند. كروبی را كه می‎دانید هم احساساتی است هم عصبی، دستش را بلند كرد و زد روی پای من و گفت: نه بابا! این‎جوری نیست. ولی بعدها دیدیم كه اتفاقاً این‏جوری شد! همین محمود كشانی از كسانی بود كه آقای مفتح را در دانشگاه الهیات به گلوله بست. این مسئله كه فكر را چه‎كسی توی كله یك مشت بی‎سواد كرده بود باید ریشه‎یابی كرد. بعد از 30 سال كه از انقلاب می گذرد، باید معلوم شود محركین اینها چه‎كسانی بودند كه این‏قدر به خود جسارت دادند كه چنین شخصیت‎هایی را بكشند.

صریح بگویم آقای مطهری معتقد بود كه او ماركسیست شده است! آقای مطهری اعتقاد افراد را از روی ظاهر و لباس‌شان نمی‎سنجید بلكه محتوای حرف و فكر آنها را بررسی می كرد. ایشان می فرمود این نوع تفاسیر، تفاسیر ماركسیست‎هاست، حالا بر زبان هركسی كه می خواهد جاری شده باشد. از آیت الله آقا رضی شیرازی بپرسید. ایشان تعریف می كرد كه وقتی آیت الله انواری از زندان آزاد شدند، با آقای مطهری به دیدن ایشان رفتیم. وقتی به منزل ایشان وارد شدیم، دیدیم موسوی خوئینی‎ها هم آنجا نشسته. او چون با آقای مطهری بد بود، تا چشمش به ایشان افتاد، بلند شد و رفت بیرون! آقای مطهری با حالت عصبانیت و تحكم از آقای انواری پرسیده بود: او را می شناسید؟ آقای انواری جواب داده بود: بله، این آقای خوئینی‎هاست. آقای مطهری می‎گوید: خبر دارید ماركسیست شده؟ آقای مطهری واقعاً درباره آقای موسوی خوئینی‎ها همین‏طور فكر می كرد و بخشی از هشدارهایی هم كه در مقدمه كتاب گرایش به مادی‎گری داد درباره همین آدم و اطرافیانش بود.


foot pain heel
سه شنبه 6 تیر 1396 03:01 قبل از ظهر
Glad to be one of several visitants on this awing internet site
:D.
wesleyzehe.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 01:09 بعد از ظهر
Very good information. Lucky me I ran across your blog by accident (stumbleupon).
I've bookmarked it for later!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر